خ.شکوری
پيوند ميان موسيقي و شعر ، پيوندي است ناگسستني ؛ از آن رو كه انگيزه ي خلق هر دو ، بيان احساسات و هيجانات روحي است. موسيقي ، حاصلِ تركيب الحان و شعر ، كلام موسيقي دار حاصل تركيب الفاظ است. در تاريخ شعر فارسي همواره شاعران بزرگ ، آگاه و ناآگاه بزرگترين شيفتگان موسيقي بوده اند و شعر خاستگاهي جز به موسيقي رساندن زبان ندارد »[1]. و در ميان شاعران فارسي جلال الدين مولوي بيش از همه به ارزش موسيقي و پيوند آن با شعر واقف بوده و هم اوست كه موسيقي دار ترين اشعار فارسي را سروده است. مولوي چنان كه از زندگي و شعرش بر مي آيد عاشق موسيقي بود و زبان او با شنيدن صداي ساز به سرودن غزلهاي موزون ضرب دار به كار مي افتاده است.از نظر مولوي ، موسيقي چون كلمه ي شهادتين ،آغازي براي اعتلاي روح و ايمان است :
اين علم موسيقي برِمن چون شهادت است
چون مومنم شهادت و ايمانم آرزوست
(1/457)[2]
حكايتي« افلاكي» كه در مناقب العارفين درباره ي آوازي كه از دكان صلاح الدين زركوب به گوش مولانا رسيده و او را به گفتن شعر و پرداختن به سماع برانگيخته آورده است در همين ارتباط است.[3]
دانستن موسيقي كه در حقيقت مايه ي وزن است موجب شده كه مولانا در به كار بردن اوزان متنوع و ساير عوامل موسيقي ساز شعر ، شاعري منحصر به فرد شناخته شود . محال است كه غزلهاي شور انگيز ديوان كبير با آن اوزان متنوع و پر تحرك ، از آن ِ كسي باشد كه خود جاني پر از موسيقي نداشته باشد. آشنايي مولوي با موسيقي و اصطلاحات آن در جاي جاي ديوان كبير مشهود است:
مي زن سه تا كه يكتا گشتم ، مكن دو تايي
يا پرده ي رهاوي يا پرده ي رهايي
(6/2983)
تا روز ، زنگيان را با روم دار و گير است
تا روز چنگيان را «تنتن تن» است امشب
(1/305)
در شعر مولوي اين موسيقي است كه معنا را مي سازد و در بسياري موارد كنار هم نشستن كلمات براي آن نيست
اي يار قمر سيما ، اي مطرب شكرخا
آواز تو جان افزا ، تا روز مشين از پا
سودي ، همگي سودي ، بر جمله بر افزودي
تا بود چنين بودي ، تا روز مشين از پا …
(1/83)
مولوي در ديوان شمس بر خلاف مولوي واعظ ، متشرع و با هيبت مثنوي ، عاشقي بي قرار و شيدا است و اين شور و بي قراري به مدد معاني بلند و به ويژه موسيقي هماهنگ با آن در غزلهاي شمس ، كاملاً آشكار است و به خواننده نيز منتقل مي شود.
آه كه درياي عشق بار دگر موج زد
وز دل من هر طرف چشمه ي خون برگشاد…
(2/881)
مولوي ، بسياري از غزلهاي خود را همانند شاعران ديگر در موارد و موقعيت هاي خاص عاطفي مي سرايد كه اين موقعيت هاي متفاوت در موسيقي شعر او تأثير دارد. غزل هاي زير را كه آهنگي غمگين و آرام به ويژه در قسمت قافيه و رديف و وزني سنگين دارد ، در بيماري صلاح الدين گفته است :
رنج تن دور از تو ، اي تو راحت جان هاي ما
چشم بد دور از تو اي تو ديده ي بيناي ما …
(91/139)
صرف نظر از چنين غزل هايي كه مضمون و آهنگي سوزناك و حزن انگيز دارند ، اكثر غزليات شمس شاد و ريتميك هستند، چرا كه مولوي شاعر و عارفي سر خوش ، پر شور و شادي طلب است.
در عرفان او ، هستي و سرخوشي بر اعتكاف صوفيانه غلبه دارد ، او عاشقي نيست كه هر دم از غم عشق و هجر يار ناله سر دهد . او عشق را بالاترين شادي ها مي داند و معشوق را شادي غم سوز.
روشني روز تويي ، شادي غم سوز تويي
ماه شب افروز تويي ، ابر شكر بار بيا
(1/26)
و با غم و اندوه دشمني دارد :
تو دشمن غم هايي ، خاموش نمي شايي
هر لحظه يكي سنگي بر مغز سر غم زن
(4/1875)
و نير مي فرمايد :
به نام عيش بريدند ناف هستي ما
به روز عيد بزاديم ما ز مادر عيش
(4/1284)
خانه ي شادي است دلم ، غصه ندارم چه كنم
هر چه به عالم ترشي ، دورم و بيزارم از او
(5/2146)
مادرم بخت بُده است و پدرم جود و كرم
فرح بن الفرح ابن الفرح ابن الفرحم
(4/1638)
مولوي به دليل بينش خوش بينانه اي كه به عشق و زندگي دارد ، موسيقي شعرش نيز خوش نوا و دل انگيز است و غزل هايي كه موسيقي آرام و سوزناك دارند در ديوان او كم است . مولوي همه ي امكاناتي را كه موجب موسيقايي تر شدن ، و متحرك تر شدن شعرش مي شود به كار مي گيرد. از سوي ديگر به دليل اين كه بسياري از غزل هاي خود را در حين سماع و همراه با موسيقي به ويژه دف مي سروده و موسيقي سماع و رقص نيز موسيقي تند و ضربي است ، غزل هاي او نيز سرشار از شور و حركت و آهنگ است . در بيت زير معلوم است كه مولانا در حال رقص و سماع و جمع را به دست زدن مي خواند :
باز سرم گشت مست ، هيچ مگو ، دست دست
باقي اين بايدت ، رو شب و فردا تعال
(3/1350)
از ميان انواع عوامل موسيقي ساز در شعر (بيروني ، دروني ، كناري و معنوي)موسيقي بيروني يعني وزن عروضي بيشترين تنوع و جلوه را در غزليات شمس دارد. در اين موارد به جرأت مي توان گفت كه شعر هيچ شاعري در تاريخ ادبيات فارسي (و بالتبع در جهان) از نظر تعدد اوزان عروضي با مولوي برابري نمي كند و حتي به او نزديك هم نمي شود و چون عروض فارسي وسيع ترين و دقيق ترين عروض جهان است پس مولوي عروض دان ترين شاعر جهان است.[4]
مولوي در غزليات از 48 وزن مختلف و خوش آهنگ استفاده كرده است كه تعدادي از اين اوزان ابتكار خود اوست. اين اوزان بيشتر شاد و ضربي هستند و ويژگي آنها در بسياري موارد تكرار ترجيع و دور است. از مجموعه 48 وزن به كار رفته ، 24 وزن تند و شاد است كه بيش از 83 درصد غزل ها را تشكيل مي دهد. پركاربردترين وزن غزلهاي ديوان كبير «مفاعلين مفاعلين فعولن» است و پس از آن «فاعلاتن ، فاعلاتن ، فاعلاتن ، فاعلن» و «مفعول مفاعيلن ، مفعول مفاعيلن».
اوزان دوري نيز كه بسيار خوش آهنگ و شاد و ضربي هستند در غزلهاي مولوي شامل 18 وزن است و بيش از 19 درصد غزلها را در بر مي گيرد.
از ميان اوزان كم استعمال عروض فارسي كه بر خلاف نظر عروضيان نه تنها ثقيل نيستند بلكه خوش آهنگ و شاد و بسيار مناسب براي همراه شدن با نغمه ي موسيقي است ، در غزليات شمس از 18 وزن كم استعمال استفاده شده است:
چون دل جانا بنشين بنشين
چون جان بي جا بنشين بنشين
(4/2097)
بر وزن فع لن فع لن فع لن فع لن (مفعولاتن مفعولاتن)
دل من دل من دل من بر تو
رخ تو رخ تو رخ با فر تو
(5/2254)
بر وزن فَعَلن فعلن فعلن فعلن
و از اين ميان 13 وزن از ابتكارات مولوي است . مثل :
تو چنين نبودي ، تو چنين چرايي
چه كني خصومت چون از آن مايي…
(7/3111)
بر وزن فعلن فعولن فعلن فعولن
اما از ميان 48 وزن غزليات ، تنها 4 وزن يعني 16 درصد كل غزلها وزني آرام و ملايم دارند :
طواف كعبه ي دل كن اگر دلي داري
دل است كعبه ي معني تو گل چه پنداري …
(6/3104)
بر وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
پس از وزن ، موسيقي دروني شعر مهمترين نقش را در ايجاد موسيقي غزليات ديوان شمس دارد. مهمترين راه هاي ايجاد اين نوع موسيقي در غزلهاي مولوي «جناس» ، قافيه ي دروني ، موازنه و ترصيح ، انواع تكرار (تكرار كلمه ، جمله و عبارت) است و از ميان انواع موسيقي دروني شعر قافيه دروني و تكرار بيشترين تشخّص و بيشترين تأثير را در ايجاد موسيقي تند و پر تحرك ديوان شمس دارد.
در زمينه ي موسيقي كناري (قافيه و رديف) به نظر مي رسد كه هيچ شاعري مثل مولوي از قافيه و رديف به اشكال مختلف سود نجسته است. غزلهاي مردف ديوان شمس بيش از نيمي از غزليات را تشكيل مي دهند كه رديف هاي جمله اي و فعلي بيشترين كاربرد را دارند:
آن چهره و پيشاني ، شد قبله ي حيراني
تشويش مسلماني اي مه تو كه را ماني
من واله ي يزدانم ، در حلقه ي مردانم
زين بيش نمي دانم ، اي مه تو كه را ماني …
(5/2604)
ابداعات و تنوع جويي هاي مولوي در قافيه و رديف كه گاه از قالب سنتي شعر فارسي بيرون مي آيد و موجب افزايش موسيقي غزلها مي شود ، بسيار است.
در مقايسه با اين سه عامل موسيقي ساز ، غزليات شمس از نظر استفاده از موسيقي معنوي شعر مثل تناسب ، تضاد ، تلميح ، ابهام ، تشبيه ، استعاره و … به دليل اين كه اين نوع موسيقي در حوزه ي معنا قرار مي گيرد و نيز به دليل غني بودن انواع ديگر موسيقي ، جلوه ي چنداني ندارد هر چند كه مولانا از اين نوع موسيقي شعر نيز بسيار استفاده كرده است.
[1] محمد رضا شفيعي كدكني ، موسيقي شعر چاپ چهارم ، تهران ، آگاه ، 1373 ، ص 389
[2] عدد سمت راست شماره ي جلد و عدد سمت راست شماره ي غزل است از ديوان كبير يا كليات شمس تصحيح بديع الزمان فروزان . دوره ي 9 جلدي ، چاپ دوم – تهران انتشارات امير كبير 2535
[3] ر. ك . شمس الدين احمد افلاكي ، مناقب العارفين ، تصحيح تحسين يازيجي ، ج اول ، تهران ، دنياي كتاب ، 1375 ، ص 429
[4] مسعود فرزاد ، عروض مولوي ، مجله ي خرد و كوشش ، شماره ي 3 ، 1349 ، ص 141